چاره ی من نمی کنی چون کنم و کجا برم
شکوه ی بی نهایت و خاطر ناشکیب را
گر به دروغ هم بود شیوه ی مهر ساز کن
دیده ی عقل بسته ام کز تو خورم فریب را
رهی